|
من در راه عشقی بی سامانم فلک دامی تازه می زند در راهم هنوز از تیر ابرویش می خراشد دل که ابروی دگر نشانه کرده این دل نمازم را به نام اوکردم آغاز دگر دلبر شد با من هم آواز زدوست دیدار اورا می خواستم وصال جانانه او را می خواستم دل آرام تازه قسمت شد تمام دعا هایم هدر شد نمی دان چیست این تقدیرم که دائم به آن در جنگ و در گیرم خداوندا به هر سو می کشانی به دوزخ یاکه جنت مینشانی رهایم کن از این بی نشانیم مرا فارغ کن از این نادانیم کدامین راهت از این دو پویم دگر باره چگونه الله اکبر گویم سهیل
+ قلم زده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 8:9 قبل از ظهر توسط سهیل شلیله |
|
| ||||||