|
دوش مرا غم تو در سینه عیان بود خون دل از هر مژه ام چون سیل روان بود یک چشم به راهت نگران چشم دیگرم خیره به آسمان بود کینه رفتنت نقره داغی به تنم گوشه دل ول وله عشق تو نهان بود هر پری چهری آید در نظرم از دوردست دل حراسان از دیده بپرسد که همان بود؟ تیر مژگانت از سر کین بشکافت سینه به گمانم از سوی آن ابروی کمان بود دل شکسته را سوی طبیبان بردم چاره اش مرگ بود و علاجش زمان بود سهیل + قلم زده در شنبه سیزدهم مهر 1387 7:32 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
|
| ||||||