|
به گذشته که نگاه میکنم میبینم همه چیز داشتم زندگی داشتم برا خودم برو بیا داشتم و همه به من احترام میذاشتن دو لا راس سلام میدادن کار درآمد پدر همسر و....... هر چیزی که 1 آدم خوش بخت میتون داشته باشه فکر میکنید خود 1 کاری کردم که همه چیزو از دست دادم ؟ نه به خدا من هیچ اشتباهی نکردم واینو خود خدا هم میدونه نمیدونم بعضی ها میگن امتحان الهی هست ولی من قبول ندارم این حرفارو و به این بلا های آسمونی نه رحمت خدا میگم نه امتحان نه لطف الهی و هر چیزی که به خدا ربط داره اینا لطف یا رحمت که الان من تو حسرت محبت و 1 روز رو با لبخند گذروندنم؟ حتی دلم برا یک دست که با محبت به روی شونم بزارن و تسکینم بدن تنگه و همش به جرم عشق که باید از هر کس و نا کس هزارتا بدوبیراه بشنوم و نتونم جواب بدم بخاطر شرایتم حرف رو کو تاه میکنم و بسنده میکنم به این دو تا جمله : من خدای تازه میخواهم و آنچه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است احتیاج است احتیاج + قلم زده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 3:33 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
|
| ||||||