|
من هموندرخت پیرم ازهمه دنیا بدور اثیر دست زمینم تشنه یه قطره بارون توی این کویر بی گل چشام خشکیده به آسمون تو دلم آرزوی جونه دادن دیگه نیست حوس یک تبر سردو سیاه کرده دلم ترس خشکیدن رفته از سرم جنون خرد شدن ساقه هام رفته تو سرم اوکه عاشقش بودم بیاد اگر دوباره کاش با خودش تبر هم بیاره اخه دیگه موندنم معنا نداره این کویر هم واسه من جا نداره! سهیل + قلم زده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 3:1 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
|
| ||||||