|
امروز من فردای بیقرار را اندیشه دارد دیروزم از حسرت فردای دگر بر باد رفت و فردا چیزی نیست جز تباهی تکرار گندیدن دوباره و اندیشه پوچ حظور ناجی به راستی کدامین نجات دهنده قلب مرا به فریاد میرسد کجاست که تا بدین مرتبه گوشش سنگین شده او هم در گیر عشقی بی فرجام است؟ او هم در حسرتی به دام افتاده؟ آیا با چیزی چونان سیم و زر از چشم او هم مرا پنهان کرده اند نمیدام ؟ آیا این قوم دین پیشه به هزار نیرنگ اورا هم در بند خود گرفته اند کدامین ناجی کدامین فریاد رس اینجا فقط من مانده ام به جرم عشق صداقت به جرم پرستش خدا داشتن یک دل به امید فردا فردا کجاست فردا فردا فردا فردا.......... سهیل + قلم زده در شنبه نهم شهریور 1387 3:26 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
|
| ||||||