|
پدر پدر با تو هستم ! من تکیه گاهی میخواهم این انصاف نیست تو در بستر خاموش خود آرام در خواب فرو رفتی ومن !..... در اینجا داغ به روی بدنم می گذارند ! وبودنم را گناه! بیا پاسخی باش برای تنهای فرزند دلبندت تورا می خواند درد دارد پدر!! پدر درد دارد!!؟ مادر ای نشان بهشتی من بوی دامنت وقتی اشکهایم را پاک میکردی هنوز به مشامم میآید آغوشت کو کجاست؟ برای من کوچک شده؟ من بزرگ نشده ام هنوز زانو هایت را میجویم تا سر به روی آنها بگذارم پیشانیم را ببوس قلبم را شکسته اند کمی آغوشت را میخواهم! غرورم را شکسته اند پشتم خمیده مادر ! مادر: پشتم خمیده!! خواهرانم بازی های کودکانه تمام نشده مرا به بازی گرفتند !! ای همبازی های من عروسک کوکی من که باآرزوهایم دست میزد میخندید شکستند خنده هایم؟!!! خواهر دلم را شکستند خواهر: دلم را شکستند!!! برادر من آن آیینه پر غرور توام اشکهایم رادیدی؟ شکستن را شنیدی؟ بی صدا بود !! برادر بی صدا بود برادر :بی صدا بود خدایم ای یگانه منجی من مرا دور از همه دنیا دراینجا جا گذاشتی خدا تنهایم خدا: تنهایم سهیل + قلم زده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 4:0 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
|
| ||||||