|
چره ام تکیده دلم افسرده قلب درسینه ام مرده درونم جانورانی از جنس خاطرات و برونم را دوستان صادق میخورند ومن حس زیبای به مرگ دارم سهیل + قلم زده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 5:20 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
به گذشته که نگاه میکنم میبینم همه چیز داشتم زندگی داشتم برا خودم برو بیا داشتم و همه به من احترام میذاشتن دو لا راس سلام میدادن کار درآمد پدر همسر و....... هر چیزی که 1 آدم خوش بخت میتون داشته باشه فکر میکنید خود 1 کاری کردم که همه چیزو از دست دادم ؟ نه به خدا من هیچ اشتباهی نکردم واینو خود خدا هم میدونه نمیدونم بعضی ها میگن امتحان الهی هست ولی من قبول ندارم این حرفارو و به این بلا های آسمونی نه رحمت خدا میگم نه امتحان نه لطف الهی و هر چیزی که به خدا ربط داره اینا لطف یا رحمت که الان من تو حسرت محبت و 1 روز رو با لبخند گذروندنم؟ حتی دلم برا یک دست که با محبت به روی شونم بزارن و تسکینم بدن تنگه و همش به جرم عشق که باید از هر کس و نا کس هزارتا بدوبیراه بشنوم و نتونم جواب بدم بخاطر شرایتم حرف رو کو تاه میکنم و بسنده میکنم به این دو تا جمله : من خدای تازه میخواهم و آنچه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است احتیاج است احتیاج + قلم زده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 3:33 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
من هموندرخت پیرم ازهمه دنیا بدور اثیر دست زمینم تشنه یه قطره بارون توی این کویر بی گل چشام خشکیده به آسمون تو دلم آرزوی جونه دادن دیگه نیست حوس یک تبر سردو سیاه کرده دلم ترس خشکیدن رفته از سرم جنون خرد شدن ساقه هام رفته تو سرم اوکه عاشقش بودم بیاد اگر دوباره کاش با خودش تبر هم بیاره اخه دیگه موندنم معنا نداره این کویر هم واسه من جا نداره! سهیل + قلم زده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 3:1 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
کجا اشرف مخلوقات است انسان کجا از درک و فهم سرشار است انسان من به عمر خویش ندیدم کلاغ را هنگام هم خوابی کجا جغد خون هم نوعش را ریخته کدامین گرگ برای گرگی انداخت دام لاشه خواران را ببین از دل نازکی لاشه خواری می کنند تاکه جانی را نگیرند با گناه یک سگ ولگرد خیابانی تا بیابد تکه نانی قسمتش میکند به دانایی من ندیدم یک سگ جفتش ترک گوید برای مال و انوال یا پاره استخوانی کر کس زشت مغرور در عشقش چو میش در تمام عمرش یکی همسر گزیند نه بیش موش آن جانور موزی را ببین دنیای عاری از ریا دارد زیر زمین ما ولی انسانیم! انسانیم؟!؟ اگر اینست انسان خوشا حیوانی و حیوانبودن سهیل + قلم زده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 12:47 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
امروز من فردای بیقرار را اندیشه دارد دیروزم از حسرت فردای دگر بر باد رفت و فردا چیزی نیست جز تباهی تکرار گندیدن دوباره و اندیشه پوچ حظور ناجی به راستی کدامین نجات دهنده قلب مرا به فریاد میرسد کجاست که تا بدین مرتبه گوشش سنگین شده او هم در گیر عشقی بی فرجام است؟ او هم در حسرتی به دام افتاده؟ آیا با چیزی چونان سیم و زر از چشم او هم مرا پنهان کرده اند نمیدام ؟ آیا این قوم دین پیشه به هزار نیرنگ اورا هم در بند خود گرفته اند کدامین ناجی کدامین فریاد رس اینجا فقط من مانده ام به جرم عشق صداقت به جرم پرستش خدا داشتن یک دل به امید فردا فردا کجاست فردا فردا فردا فردا.......... سهیل + قلم زده در شنبه نهم شهریور 1387 3:26 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
|
| ||||||