|
به کدام سو دست دراز کنم که پاسخی بشنوم به خدا یا به این خلق بیخدا؟ خدا فرمود دست به سوی کسی دراز مکن که من تورا یاری میکنم دریق از یک بار من از این انسان نما ها انتظاری ندارم گنگ و مات دستم بر آسمان است و سوالی در ذهن تا کی خدا را صدا کنم بی پاسخ؟ سهیل + قلم زده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 4:30 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
صدای خدا می اید سارا.خ + قلم زده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 4:18 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
امروز زندگی من خلاصه شده تو این دوتا شعر خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته بدان میخندم
سگی را خون دل دادم که با من آشنا گردد ندانستم که سگ چون خون خورد خون خوار گردد
+ قلم زده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 1:22 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
بمیرید ای عشق فروشان ای کسانی که دل را با اسکناس محک میزنید با شما هستم شما که صاحب تمام آرزو های من هستید شما که من در حسرت و تنهای به خنده های شرم آورتان با لبخند مینگرم در ذهنم طناب داری برای دل میسازم و من اشکهایم را از شما پنهان میکنم تا مبادا تصویر چهره کریح تان در آن نقش بندد + قلم زده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 5:37 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
+ قلم زده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 5:8 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
امروز هم خبری ازش نشد باید صبر کنم تا کی خدا میدونه!!! + قلم زده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 4:44 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
آبروی عشق ریخته کسی دیگر حرمتش رانگاه نمیدارد عاشق های بی قرار در قفسه های پر گرد کتابخانه ها خاک میخورند معشوقه ها هر روز در آغوش دیگری پرسه میزنند دوستت دارم طنز ترین جمله روزنامه هاست و کودکان در دفتر نقاشی قلب را واژگون میکشند تا به آن ارزشی دهند هر چند که ۵ گلهای سرخ روی مزار به گردش میروند آنهم دو روز اول از خاک عاشقان لاله سرخ نمیروید خاکها مصنوعی و گل های لاله در کار خانه های این هرزه دستان تولید میشود قلم ها در آرزو دارند چیز دیگری جز حکم اعدام دل را نوشتن کاغذ های سفید در حسرت مسرع شعری خود را به دست باد میسپارند بی مقصد لبها به دنبال بوسه ای با عشق خشکیده اند چشمها صداقت جستجو میکنند در تاریکی چشمان سیاه برگه های سبز تحفه درویش نیست درون گاوصندق حرس شمال شهر رقمش میلیارد رقم عشق صفر است من صفر دل صفر توصفر چه پوچ است دنیای ما !!!!! سهیل
+ قلم زده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 2:17 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
تور قسم جون گلای شمدونی به هر چیی که مقدس میدونی اگه یه شب بی من رفته بودی به مهمونی منو فراموش نکنی ! بری اونجا بمونی شعرای که واسم خونده بودی یه وقت برا کسی نخونی تا اونم عاشقت بشه کشته اون صدات بشه درد سرام بیشتربشه یه وقت یادت نره به من گفته بودی تا آخر عاشق میمونی گفته بودی عاشقی وصادق میمونی زیر قرارات نزنی یه وقت نشه جا بزنی بری منو تنها بزاری رو عشقمون پا بزاری چشمای شهلا ببینی کلی خاطر خواه ببینی یادت بره عشق چیه عاشق کیه منو فراموش نکنی به حرفاشون گوش نکنی یه وقت به بازیت نگیرن چشماتو از من بگیرن نقل ونبات بیارن گل پیش پات بزارن جونیات حروم شد چشمات که گودی افتاد آرد روی موهات افتاد غم تو دلت هوار شد ستاره بی قرار شد دور دلت حلقه کنن به عشقمون خنده کنن یا واسه من شعر میخونی دوباره عاشق میمونی سهیل + قلم زده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 12:17 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
@@@ @@ @@@@@@@ + قلم زده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 5:12 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
از فکر اون نامرد نمیتونم بیام بیرون هر کاری میکنم هرجا میرم باز یه چیز تازه یادم می افته و داغونم میکنه فقط موندم تو اینجاش که مهسام چطور تونسته فراموش کنه حرفای که میزد "خاطراتمون " عشقمون" و ....... برام دعا کنید دوستان تو بد وضعی هستم + قلم زده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 4:48 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
کاشکی میشد دوباره
بارون عشق بباره دستای ناز تو تو باغچه لاله سرخ بکاره نیلو فرا بزرگ شن سقف اطاقمون شن قناری های خوش خون مهمون خونه مون شن چشمه نور خورشید حوضچه خونه مونشه رنگین گمون با رنگاش نقش دیوار خونه گوشه کنار حوضش بلبل آواز میخونه شب که میشه ستاره از آسمون میباره تو سفره غذامون یه لقمه ماه میزاره بین دل منو تو شهاب یه را ه میزاره ما می تونیم دوباره بریم چیدن ستاره؟ ستاره آی ستاره غم تو دلم هواره دلت اگه نزاره غم دیگه راه نداره ابر سیاه بد دل کاری با ما نداره سهیل + قلم زده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 2:27 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
این تصاویر چند روز پیش در سواحل نیویورک گرفته شده . دانشمندان معتقدن این جانور متعلق به عهد باستان هست . نکته جالب در این جانور شباهت بسیار زیاد و عجیب اون به مجسمه سنگی در پرسپولیسه
!
+ قلم زده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 12:16 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
من چه تلخم امروز
و به حلالی محتاج نیستم که چون شیرو شکر درمن کام دیگران شیرین کند کسانی که با من دم خورند تلخی ام را درخورند سهیل + قلم زده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 12:45 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
مردان هـــــرزه ، دختـــركان بـــدن فــروش + قلم زده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 12:11 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
ای دل اندوهگین شادنمایی مکن مهدی سهیلی + قلم زده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 10:57 قبل از ظهر توسط سهیل شلیله |
کاش میشد آدم یه شب که خیلی دلش گرفته خدارو ببینه ! اون وقت حد اقل ۱ نفر هست که دست به دامنش بشی که شاید اگر دلش برات سوخت یه دستی به سرو گوشت بکشه تا دلت آروم بشه ! ولی قربونش برم انوم شرش شلوغه واسه من وقت نداره میترسم اگر پیشش برم یا مثل همه مسخرم کنه یا بگه برو بابا حال نداری چه کشکی !!!..... نمی دانم کیم من ؟ آدمم روحم خدایم یاکه شیطانم توباخود آشنایم کن ! + قلم زده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 10:44 قبل از ظهر توسط سهیل شلیله |
با من درد دل کنید خاطرات و غمهای خودتون رو برای من بفرستین تا با اسم شما بزارم اینجا این راه خوبی برای خالی کردن چیزای که مارو آزار میدن سهیل + قلم زده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 3:3 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
نمی دانم چه می خواهم بگویم هوشنگ ابتهاج + قلم زده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 2:27 بعد از ظهر توسط سهیل شلیله |
|
| ||||||